![]() |
![]() |
|
| سرور مستمر غیرشرطی |
|
هانمن براي امرار معاش به نويسندگي و ترجمه روي آورد. در هنگام ترجمه متون پزشكي، مقالهاي از يك پزشك اسكاتلندي به نام ويليام كولن، فكري به ذهنش رسيد كه منجر به كشف انقلابي در او گرديد. در اين متن پزشكي، نوشته شده بود كه عصاره پوست درخت گنه گنه در درمان بيماري مالاريا موثر است و علت تاثير اين عصاره را تلخ بودن و تاثيرات نيروبخش دارو روي معده ميدانست. هانمن اين ادعا را نپذيرفت، چرا كه وي داروهاي بسيار زيادي را ميشناخت كه چنين خصوصياتي داشتند و بايد در درمان مالاريا موثر ميبودند، در حالي كه چنين نبود. هانمن براي اثبات تاثيرات دقيق اين دارو بر ارگانيسم انسان تصميم گرفت كه خودش از اين دارو استفاده كند. او ميگويد: من بر حسب تجربه، روزي دوبار، چهار دراكما (نوعي واحد وزن برای اندازه گیری) از محصول استفاده مي كردم. در آغاز پاها و نوك انگشتان من سرد شدند؛ من ضعيف و خواب آلود شدم؛ آنگاه قلب من شروع كرد به تند زدن و ضربان آن كوتاه و شديد شد؛ اضطرابي غيرقابل تحمل, لرزشي, سستي و بيحالي در تمام عضلات؛ آنگاه ضربان در سر, سرخي در گونهها, تشنگي و خلاصه اينكه، حتي آن علائمي كه در شمار علائم معمول و مشخصات ويژه هستند نيز در اين ميان ظاهر شدند؛ علائمي مثل كند ذهني, نوعي سفتي و سختي در تمام اندام, ولي بالاتر از تمام اين بيحسيها, احساس بسيار ناخوشايندي است كه به نظر ميرسيد در بافت پوششي هر يك از استخوانهاي بدن حس ميشد. اين حمله ناگهاني بيماري هر بار دو يا سه ساعت طول ميكشيد و هر بار كه همين مقدار از دارو را مصرف ميكردم, بيماري برميگشت. من آن را قطع كردم و سلامتي به طور كامل بازگشت. از اينرو هانمن به اين عقيده رسيد كه هر عنصري كه بتواند علائم بيماري را در يك شخص سالم ايجاد كند, قادر است همان علائم را در فرد بيمار درمان كند. حتي شايد اساسيتر اين كه او تشخيص داد براي شناخت عوامل درمانكننده, تجربه بشري ضروري است. از اينرو او و ديگر پزشكان هم فكر او شروع به تجربه منظم عناصر بر روي خود كرده و مشاهدات خود را با كوچكترين جزئيات ثبت كردند كه اين كار براي شش سال ادامه يافت و در اين مدت هانمن فهرستي طاقت فرسا از سمومي را گردآوري كرد كه توسط پزشكان كشورهاي مختلف جهان در طول تاريخ پزشكي ثبت گرديده بود. او و همكارانش شروع به آزمايش «قانون مشابهات» بر روي موارد كلينيكي نموده و به سرعت نتايج حيرتانگيزي را مشاهده كردند. هانمن در انجام آزمايش بر روي مواد سمي به موانعي برخورد كرد. بسياري از موادي كه باعث ايجاد علائم در افراد ميشدند، اثرات سمي نيز بر روي بدن ايجاد ميكردند، مگر اينكه تا حدي رقيق شوند كه سميتشان را از دست بدهند, كه در اين صورت اثرات درمانبخشي آنها نيز از بين می رفت. او سرانجام بعد از امتحان راههاي مختلف موفق به كشف پديده نادري شد كه تا پيش از آن ناشناخته بود. با در نظر گرفتن اين حقيقت كه انحلال يك ماده در حلالي مانند آب قدرت ايجاد علائم را كم ميكند. اين حقيقت كه رقيقسازي مرحله به مرحله مواد مثلا هر بار به نسبت يك به ده و تكان دادن شديد و يا ضربه زدن به محلول مادهاي به دست ميآيد كه باعث ايجاد علائم در فرد بيمار و نيز قابليت درمان همان علائم را در فرد بيمار دارد, بدون اينكه اثرات سمي داشته باشد. در سال 1843 هانمن به علت ابتلا به يك بيماري عفوني فوت ميكند. روي مقبره ساموئل هانمن جملهاي درج شده كه آخرين جمله هانمن پيش از مرگ وي ميباشد «من بيهوده زندگي نكردم». |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 17:35 توسط سعید تهرانی |
|
|
پزشك آلماني، كريستين فردريك ساموئل هانمن، بنيانگذارهومیوپاتي است. او در دهم آوريل 1755 در يك خانواده متوسط فقير در شهر ميسن آلمان به دنیا آمد و در دوم جولاي سال 1843 در پاريس چشم از جهان فرو بست. او از همان دوران كودكي، تواناييهاي شگفتي از خود نشان ميداد. او در سن 12 سالگي به زبانهاي لاتين و يوناني تسلط كامل داشت و به كودكان همسن و سالش در فراگيري زبان به درخواست آموزگارش يوناني تدریس می کرد. او در سن 20 سالگي به زبانهاي انگليسي، فرانسه، ايتاليايي نيز تسلط پيدا كرد و به عنوان استاد زبان و مترجم در دانشگاه لايپزيك مشغول به كار شد. او متعاقبا به زبانهاي ديگر مانند عربي، سرياني، كلدهاي و عبري تسلط پيدا كرد. او همزمان به فراگيري علوم مختلف نيز مشغول بود و عضو انجمنهاي علمي گوناگون بود و اختصاصا به علت تحقيقاتش در علم شيمي بسيار مورد احترام بود. او در علوم ديگري همچون گياهشناسي، اخترشناسي و هواشناسي نيز مهارت داشت، در دانشگاه لايزينك به تحصيل پزشكي پرداخت و در سال 1779 آن را با موفقيت به اتمام رساند. هانمن در سال 1781 به عنوان يك پزشك مشغول كار شد و در سال 1782 با دختر يك داروساز به نام جوآناهنريت كوچلر ازدواج كرد و حاصل اين ازدواج 11 فرزند بود. هانمن پزشكي را به عنوان يك درمانگر بسيار جدي تلقي ميكرد، اوپس از 10 سال با استفاده از روشهاي پزشكي متداول آن دوره متوجه شد علت عدم تمايل او به اين حرفه اين بود كه بسياري از بيماران را نمي تواند با اين روش درمان كند، بلكه در بسياري از موارد به علت اثرات زيانآور بعضي از داروها، آسيبهاي جدي تري ايجاد ميشد كه ممكن بود لاعلاج باقي بماند. اين حقيقت تاثير روحي زيادي بر او گذاشت و او را مجبور به ترك اين حرفه كرد تا در آسيبي كه به نام پزشكي به انسان وارد مي شد، سهيم نباشد. هانمن به يكي از دوستان خود نوشت: «براي من دردآور بود كه همواره در تاريكي راه بروم، در حالي كه مي بايست من بيماريها را درمان ميكردم و بر طبق فلان و فلان نظريهاي كه بيماري توجه دارد، عناصري را تجويز ميكردم كه جايشان در كتاب عناصر دارو در قسمت گزينشهاي سليقهاي است... به زودي پس از ازدواج، طبابت را كنار گذاشتم و خود را از شر خطرات چنين علمي رها ساخته و منحصرا درگير شيمي و كارهاي نوشتني شدم. اما من پدر شدم و بيماريهاي جدي فرزندان دلبندم مرا تهديد ميكردند... ترديدهاي من هنگامي دو برابر شد كه ديدم براي تسكين آنها هيچ كاري از دستم ساخته نيست.» زندگی نامه هانمن به اینجا ختم نمی شود، ادامه آن را در پست بعدی شرح خواهم داد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 17:21 توسط سعید تهرانی |
|
|
چنان كه در پستهاي قبلي اشاره شد، مكانيسم دفاعي تعداد زيادي از مردم به دليل تداوم درمانهاي سركوبگر، دچار ضعف تصادعي خواهد شد. به اين علت است كه ما شاهد افزايش بي سابقه در بيماريهاي شايعي چون: بيماريهاي قلبي، اختلالات عصبي، سرطان، روان پريشي و خشونت در اجتماع هستيم. همچنين اين روند، دليل ديگري است بر اين كه چرا ما شاهد صعودي ناگهاني در بيماريهاي واگيردار مكيروبي و ساير امراض مقاوم در برابر انواع آنتي بيوتيكهاي شناخته شده هستيم. مساله تنها جهش ميكروبي نيست، بلكه نتيجه منطقي ضعف افزاينده در مكانيسم دفاعي مردم به واسطه درمانهاي نامناسب است. صلاح را بر اين ميدانم كه از اين جا به بعد مطالب را كمي تخصصيتر عنوان كنم. پيش از آن كه جلوتر برويم به جا خواهد بود مكثي كنيم و نگاهي به زندگي ساموئل هانمن بيندازيم. نابغه برجستهاي كه قوانين بنيادي درمان را كه انقلابي در تفكر و انديشه سلامت و بيماري به وجود آورده كشف نموده وآنها را بسط داد و در نهايت قانونمند ساخت. داستان هانمن، استثنايي ترين افسانه اكتشافي در تاريخ پزشكي است. با تفسير »قانون مشابهات» هانمن براي اولين بار اين فرصت ر ا براي ديگران به وجود آورد كه در سراسر تاريخ غر ب اين مفهوم را بازنگري كنند، نگرشي كه آغاز آن از خود بقراط بود به هر حال عليرغم ژرف انديشي گذشته درباره آن، هيچ كس پيش از هانمن اهميت واقعي آن را تشخيص نداده و كمتر كسي اقدام به سازماندهي آن تحت عنوان يك علم كامل درماني نموده است. زندگينامه هانمن را در پست بعدي شرح خواهم داد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم شهریور 1388ساعت 17:2 توسط سعید تهرانی |
|
|
ادامه بحث قبلي را با يك مثال شروع مي كنم، اگر كسي در معرض يك ويروس قرار گرفت، ميزان ارتعاش او بلافاصله مييابد، و فرد ديگر مستعد ابتلا به ديگر ويروسها و عوامل بيماري زاي مشابه نخواهد بود؛ نشانهها ظاهر نميشوند تا هنگامي كه دوره كمون بيماري طي شود. ولي با اين همه، در طي دوره كمون ارگانيسم در برابر ديگر ويروسهاي مشابه آن بيماري« مصون» است. اين پديده به اين علت روي ميدهد كه حد فركانسي به وسيله محرك اوليه تغيير كرده و ارگانيسم فقط در برابر تاثيرات بيماري زا ي جديد در حد فركانسي جديد مستعد خواهد بود. تغييرات اين چنين در استعداد ابتلاء به بيماريها، نه تنها باويروسها و ميكروبها روي ميدهد، بلكه همچنين در نتيجه ضربههاي رواني، تغييرات زيست محيطي و آب و هوايي و به ويژه با درمان از طريق درمانهاي طب رايج نيز اتفاق مي افتد. به عبارت ساده تر، اگر حد فركانسي يك موجود زنده به واسطه عاملي تغيير كند ديگر يكسري عوامل نميتوانند بر روي آن اثر بگذارند زيرا حد فركانسي تغيير كرده است. اگر فردي بيمار شود حد فركانسي طوري تغيير ميكند كه ديگر با برخورد با عوامل مشابه در آن حد فركانسي مبتلا نميشود. اگر مكانيزم دفاعي قوي نباشد وضعيف باشد با استفاده از آنتي بيوتيكها ممكن است در حد فركانسي نامناسبي قرار گيرد كه او را مستعد ابتلا به عامل خطرناكتري مي كند. براي مثال بچهاي را به خاطر علائم ريوي به بيمارستان مي برند و علائمي مانند سرفه و غيره دارد بررسي ها صورت ميگيرد نوعي باكتري در خلط مي بينند نسبت به آنتيبيوتيكها حساس است آنتيبيوتيك مناسب را پيدا ميكنند و با اين دارو حد فركانسي تغيير ميكند بعد از قطع شدن آنتيبيوتيكها ممكن است دوباره بيماري برگردد. مكانيزم دفاعي ضعيفتر شده و چه بسا حد فركانسي با استفاده از اين داروها تغييرات جديدي پيدا ميكند و باكتري هاي ضعيف تر هم ميتوانند بر بدن اثر گذارند و حتي بيماري وخيمتري بوجود آيد. اين نكته نبايد فراموش شود كه هر عاملي در بدن كه به وجود ميآيد فرياد نيروي حياتي است براي رسيدن به سلامتي پس در درمانهاي سركوبگر بايد توجه بيشتري به خرج داد. در كشورهاي توسعه يافته بيماري هايي مثل سرطان رواج دارد و در كشورهاي در حال توسعه بيماريهاي عفوني شايع است. در كشورهاي توسعه يافته خيلي زود از آنتي بيوتيك ها استفاده ميكنند و به همين دليل زودتر نيروي حياتي را سركوب ميكنند و مقاومت و سطح سلامتي آنها زودتر پايينتر آمده و بيماريهاي مانند سرطان، قلب و روان، خشونت و غيره به وجود ميآيد و كار به جايي ميرسد كه مشكلات فيزيكي تبديل به بيماريهاي صعبالعلاج روحي رواني ميشود. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 16:23 توسط سعید تهرانی |
|
|
هنگامي كه ارگانيسم در معرض يك محرك، چه بيماريزا و چه مفيد قرار ميگيرد، اولين اتفاقي كه مي افتد تغيير ميزان يا سرعت ارتعاش در سطح پويا است. در مورد محركهاي روزمره كه همگي ما در برابر آنها عملا بيدفاع هستيم، سطوح پويا بدون هيچ تغيير محسوسي در سطح ذهني، احساسي و فيزيكي قادر به پاسخگويي و تنظيم ارگانيسم است. اگر قدرت محرك بيش از قدرت نيروي حياتي باشد، مكانيزم دفاعي براي خنثي ساختن محرك وارد عمل ميشود. اگر چنين مكانيزمي وجود نداشت، هر محرك قدرتمندي ميتوانست تماميت ارگانيسم را بيهيچ دفاعي تغيير داده و به سرعت مرگ افتاق ميافتاد. در هر فردي آستانه مشخصي وجود دارد كه در زير آن سطح پويا بدون هيچ تغيير چشمگيري با محرك روبهرو مي شود و در بالاي آن مكانيزم دفاعي فرآيندهايي را شكل ميدهد كه به عنوان نشانههاي بيماري در يكي از سطوح سه گانه فرد قابل مشاهده است. پيش از آنكه نشانههاي واقعي توسعه پيدا كنند يك دوره نهفته بيماري وجود دارد كه طي آن مكانيزم دفاعي خود را اثر محرك تنظيم ميكند. البته تغيير در سطح پويا آني است ولي زماني كه طول مي كشد تا مكانيزم دفاعي نشانه هايي را در سطوح ذهني، فيزيكي و يا احساسي به وجود آورد، ممكن است متفاوت باشد، كه اين دوره را دوره كمون بيماري ميگويند كه ممكن است چند ساعت، چند روز، چند هفته و يا حتي چند ماه طول بكشد. در يك بيماري حاد، دوره نهفته بيماري تحت عنوان دوره كمون كه حدودش براي آنفلوانزا و عفونتهاي ميكروبي چند ساعت يا چند روز برای سوزاک چند هفته و براي هاري و هپاتيتهاي عفوني بيش از سه ماه است. آنچه تاكنون كمتر تشخيص داده شده ميزان دوره كمون در بيماريهاي مزمن است. يك فردي ممكن است در اثر يك تنش احساسي پس از 6 ماه مبتلا به آسم و يا پس از مدت زمان طولانيتر به سرطان مبتلا شود. ادامه توضیحات در پست بعدی. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 16:25 توسط سعید تهرانی |
|
|
در اين مبحث نظريهاي را توضيح خواهم داد كه بيان ميكند نيروي حياتي، به شيوهاي كاملا همتراز با ميدان هاي الكترومغناطيسي عمل مي كند. هر ذره از نظر ماهيت موجي و ذرهاي قابل بررسي است و اين به ديدگاه ناظر بر ميگردد مثلا در سطح اتمي، الكترون هم ذره است و هم حركتي موجي دارد، ميدان هاي الكترودايناميك تلفيقي از ذرات باردار هستند كه در نهايت ميداني را به وجود ميآورند كه ما به آن ميدان الكترودايناميك ميگوييم. در فيزيك براي هر جسمي يك حد فركانسي وجود دارد هر ماده خصوصا اگر متجانسي باشد به خاطر ساختار مولكولي كه دارد بر اثر ضربه در فركانس خاصي بيشترين ارتعاش را دارد يعني هر جسمي اگر همگون باشد يك حد فركانسی خاص خود را دارد. حد فركانسی نقطهاي است كه در آن جسم به راحتي مرتعش مي شود. مكانيزم دفاعي بخشي از نيروي حياتي است هر مكانيزم دفاعي يك حد فركانسي دارد كه تركيبي از اجزاي مختلف است. يك محرك چه مضر و چه مفيد مي تواند مكانيزم دفاعي نيروي حياتي را متاثر كند كه در حد فركانسي مكانيزم دفاعي باشد. مكانيزم دفاعي ما فقط وقتي از يك عامل مثبت و منفي تاثير مي گيرد كه در حد فركانسي آن باشد و نتيجه اين تاثير تشديد فركانسي مي شود. هر محرك مضر و مفيد وقتي وارد بدن مي شود اثري را روي نيروي حياتي مي گذارد. اگر در جهت تخريب باشد نيروي حياتي مقاومت مي كند و با بروز علائم بيماري حضور اين عامل مخرب را اعلام مي كند و اگر در جهت تقويت تعادل باشد نيروي حياتي اجازه مي دهد كه كار خودش را انجام دهد. اگر در جهت تخريب باشد به آستانهاي بايد برسد كه موجب اختلال بشود اگر به آن سطح نرسد چه مثبت و چه منفي باشد فرقي ندارد ولي اگر خارج از توانمندي نيروي حياتي باشد واكنش نشان مي دهد و آن وقت عدم تعادل را در كل ارگانيسم اعلام مي كند واگر تاثير ضعيف باشد علائم در سطح فيزيك و اگر قوي تر باشد در سطح ذهني و احساسي به وجود مي آيد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 16:54 توسط سعید تهرانی |
|
|
در طول قرون متمادي فيلسوف ها و درمان گران معتقد بودند نيروي حياتي خردمند، نيرومند و ويژهاي وجود دارد كه بر فرآيندهاي پيچيده بسياري درسلامتي و بيماري حاكم است. براي آنها آشكار بود كه نيرويي وجود دارد كه به كالبد انسان جان مي بخشد چرا كه ارگانيسم انسان بيش از مجموعهاي از اجزا فيزيكي است. نيروهاي جان بخش در زمان تشكيل نطفه وارد ارگانيسم شده و تمام عملكردهاي حياتي را هدايت مي كنند و در نهايت به هنگام مرگ آن را ترك مي كنند. نظريه نیروي حياتي در سراسر تاريخ توسط نويسندگان صاحب نام توصيف شده است. پاراسلسوس پزشك و كيمياگر دوره رنسانس گزارش مي دهد كه اين انرژي از فردي به فرد ديگر تابش مي يابد و مي تواند در فواصل خاصي عمل كند. او اعتقاد داشت كه اين انرژي جسم را پاكسازي كرده و سلامت را حفظ ميكند و يا اينكه مي تواند بدن را سمي ساخته و آن را بيمار كند. دكتر فون هلمونت پزشك و شيميدان بلژيكي قرن هفدهم اعتقاد داشت اين انرژي فرد را قادر ميسازد در يك مسافت خاص فرد ديگر را تحت تاثير قرار دهد. شيميدان معروف آلماني، بارون ون را یشنباخ معتقد بود اين انرژي را مي توان ذخيره كرد و به وسيله آن مواد را باردار نمود. يك پزشك پولينزيابي اهل هانا كه براي رايشنباخ ناآشنا بود نيز معتقد بود انرژي حياتي مي تواند از يك شخص به يك شي منتقل شود. نيروي حياتي جريان موثر و با نفوذ است كه تمامي جنبه هاي زندگي ارگانيسم را جهت مي دهد. سبب سازگاري با عوامل محيط زيست است، به حيات احساسی - عاطفي فرد جان مي بخشد و آفريننده افكار و خلاقيت بوده،الهامات روحي را هدايت مي كند. در حقيقت مكتب حياتگرايي معتقد است كه اين نيروي حياتي، فرد را با وحدت نمايي كائنات مرتبط مي سازد. آن جنبه از نيروي حياتي كه در بيماري تعادل را برقرار مي سازد مكانيسم دفاعي ناميده مي شود. مكانيسم دفاعي بخش مكمل نيروي حياتي است. مكانيسم دفاعي بر سطوح ذهني و احساسي- عاطفي نيز به طور كاملا سيستماتيك و منظم عمل مي كند. عملکردهاي آن كه در تماميتي منسجم و به هم پيوسته است، همواره ارگانيسم را از طريق بهترين شيوه هاي ممكن در هر لحظه حمايت مي كند. مكانيسم دفاعي تا جاي ممكن، حمايت از طبقات دروني، متعالي و روحاني ارگانيسم، در برابر پيشرفت بيماري است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 14:48 توسط سعید تهرانی |
|
|
در ادامه پست قبلي باید لايههاي سه گانه جنيني را به شرح زير معرفي کنم: اكتودرم پوست و ضمائم آن (به ويژه اپيتليوم پوست، مو، ناخنها، سلولهاي اپيتليوم غدد عرق و چربي و غدد پستاني). غشاء مخاطي ابتدا و انتهاي لوله گوارش ( به ويژه غدد و اپيتليوم لبها، لثهها، گونه، بخشي از كف و سقف دهان، غشا مخاطي حفرههاي بيني و سينوس هاي نزديك بيني و همين طور غشاهاي مخاطي بخش تحتاني مجراي راست روده و بخش هاي انتهايي نواحي آلت تناسلي و مجراي ادراري). بافت هاي دستگاه عصبي ( به ويژه كل دستگاه عصبي مركزي به علاوه شبكيه ، دستگاه عصبي محيطي، شامل الياف و سلولهاي اعصاب نياتي (سمپاتيك) ، بافت دروني غده آدرنال، سلولهاي غلاف عصبي ، غشاهاي مخاطي اندامهاي بويايي و شنوايي. بخش جلويي غده هيپوفيز زجاجيه چشم، چشم، غشاهاي مخاطي لايه سطحي قرنيه ، عضلات عنبيه، و لايبه بيروني پرده گوش. اندودرم غشاهاي مخاطي لوله گوارش، به جز بخشهاي انتهايي آن و بافت اصلي غدد مشتق شده از آن (كبد، پانكراس، تيروئيد، پاراتيروئيد و تيموس). غشاهاي مخاطي استاش و حفرههاي مياني گوش، شامل لايه داخلي پرده گوش و حفرات ماستوئيدي. غشاهاي مخاطي مثانه، مخصوصا مجراي پيشابراه زنان ، و بخشي از مجراي پيشابراه مردان، به علاوه غدد مشتق شده از آنان (مثلا پروستات) و بخش تحتاني مهبل. غشاهاي مخاطي حنجره ،ناي، برونشها و سلول هاي هوايي ريه. مزودرم مشتقات اپتليال (پوششي): پرده صفاق احشايي و جداري، پرده جنب و حفرههاي آبشامه قلب، قشر غده آدرنال مشتقات مزانشيمال (بافت زمينه): بافت همبند، استخوان و عضروف به علاوه عاج دندان عضلات قلب و عضلات احشايي به علاوه عروق خوني، غشاء دروني قلب و رگهاي خوني. غدد لنفاوي، مجاري لنفاوي و طحال. سلول هاي خوني بافتهاي همبند غلاف عضلات و زردپيها و انتهاي اعصاب و عشاء سينوويال مفاصل و كيسه مفصلي در اين طبقه بندي كاملا روشن است كه اندام ها و دستگاههاي مختلف، گرايش هاي خاصي به يكديگر دارند كه وابسته به منشاء مشترك آنها در يكي از سه لايه جنینی است. سرانجام ممكن است كه اين ارتباطها به عنوان عوامل تعيين كننده جهت و سوي حركت نشانهها به قسمت هاي عميق تر كه نشانه تخريب بيشتر در سلامتي ميباشند شناخته شوند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم خرداد 1388ساعت 15:15 توسط سعید تهرانی |
|
|
در پست قبلی ارتباط میان سطوح فیزیکی با سطح احساسی- عاطفی، و نیز توالی قابل پیش بینی
شرایط را در سطح فیزیکی، از اگزما تا رنیت آلرژیک و آسم برونشیال مشاهده کردیم. در این روند مسیرهای قابل پیش بینی وجود دارد. در طول این مسیرها ایستگاه هایی وجود دارند که بیانگر خطهای دفاعی عمیق تر مکانیسم دفاعی هستند. این ایستگاه ها بسیار حیاتی اند، اگر به غیر از این بود یک محرک بیماری زا می توانست به آسانی به لایه های عمیق تر ارگانیسم نفوذ کرده و به سرعت سبب مرگ او شود. انواع مختلف سرطان ها به اندام های خاص گسترش می یابند: سرطان سینه به گره های لنفی ناحیه ای، شش ها، استخوان ها و مغز گسترش می یابند، سرطان پروستات به سیستم لنفاوی، استخوان های لگن خاصره، سرایت کرده و سپس به سراغ ستون فقرات می رود و مثال های دیگری را می توان در این زمینه عنوان کرد. تحقیقات گسترده به این نکته اشاره دارد که بسیاری از این مسیرها، با منشا بافت های اولیه جنینی ارتباط دارند. آغاز زندگی هر فرد از یک سلول واحد است. این سلول به تدریج در یک ساختار منظم و در مقدار بسیار زیاد و از طریق تقسیم سلولی، توسعه و رشد می یابد. همچنان که این فرایند به جلو می رود، لایه های متفاوت و سه گانه جنین رشد کرده و تبدیل به ساختارهای نخستین می شود که مابقی ساختار ارگانیسم در دل آنها رشد می کند. در پست بعدی به این لایه ها و نیز چه اندام ها و دستگاه هایی خاص در هر لایه رشد می کنند را شرح خواهم داد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 16:6 توسط سعید تهرانی |
|
|
در مثالهای زیر می توان ارتباط میان سطوح فیزیکی با سطوح احساسی- عاطفی و نیز توالی قابل پیش
بینی شرایط را در سطح فیزیکی، از اگزما تا حساسیت بینی و آسم برونشیال مشاهده کرد. هر یک از موارد، بسته به قدرت و طبیعت درمان های ارائه شده، پیشرفتی متفاوت دارند. 1- به خانمی که سال ها است از بیماری اگزما رنج می برد، پمادهای کورتون دار تجویز شده و او هم به طور جدی سه سال تمام از آنها استفاده کرده است. تا هنگامی که پمادها مصرف می شدند اگزما تحت کنترل بود، ولی بیمار اظهار می دارد به تدریج اخمو تحریک پذیر شده و تمایل دارد روابط اجتماعی خود را در حد چند دوست محدود کند. در این مرحله مرکز ثقل از سطح فیزیکی به سطح عاطفی تغییر کرده، به این ترتیب درمان سرکوبگرانه بوده است. بیمار به تدریج شروع به تمرین مراقبه می کند، ولی پس از چند ماه حساسیت بینی او را ناراحت می کند. این نشانه ها می گویند مرکز ثقل دوباره به سطح فیزیکی نقل مکان کرده، اما در سطح عمیق تر از پوست، یعنی غشاهای مخاطی. تندخویی و اخمو بودن تسکین یافته اند. اما او اکنون از یک حساسیت آزار دهنده رنج می برد که گهگاهی با سینوزیت حاد همراه می شود. اگر حساسیت بینی به وسیله داروهای ضد حساسیت، تزریق های زیرجلدی برای درمان حساسیت، آنتی بیوتیک ها و یا حتی تجویز کورتون درون بینی بیشتر سرکوب شود ممکن است بیمار مجددا تخریب در سطح احساسی، با شدتی بیشتر از قبل را تجربه کند و یا تخریب در سطح فیزیکی به صورت آسم برونشیال را تجربه کند. از این رو، یا ممکن است از همپاشی سلامتی به شیوه خطی در یک سطح روی دهد و یا ممکن است مرکز ثقل بیماری به عقب یعنی سطح احساسی- عاطفی پرش کند، که پیش آگهی به مراتب بدتری را نشان می دهد. 2- خانم دیگری سال هاست که از اگزما رنج می برد، ولی او نسبت به درمان های صرفا تسکین دهنده بدگمان بوده و لذا پماد کورتون دار را مصرف نمی کند. اگزما پابرجا می ماند، ولی بدتر نمی شود. آنگاه او غم از دست دادن همسرش را در یک حادثه رانندگی تجربه می کند. این ضربه ناگهانی سبب تضعیف او در سطح احساسی- عاطفی می گردد، اگزما ناپدید می شود، ولی مبتلا به اضطراب، تشویش، ترس و یا اوهام می گردد. اگر برای آرام ساختن نشانه های احساسی- عاطفی این بیمار آرام بخش تجویز شود و اگر به طور اتفاقی درمان واقعی ایجاد شود، آنگاه همچنانکه نشانه های احساسی ناپدید می شوند، اگزما دوباره آشکار می گردد. ولی چنانچه، آرام بخش ها عملکردی سرکوبگرانه داشته باشند، ممکن است براساس ضعف یا قدرت مکانیسم دفاعی، تخریب سلامتی در یکی از جهات زیر روی دهد. اگر مکانیسم دفاعی نسبتا قوی باشد، او ممکن است احتمالا مبتلا به حساسیت بینی و یا آسم برونشیال شود(بازگشتی به سطح فیزیکی ولی در مکانی عمیق تر از پوست). اگر سیستم دفاعی آن قدر نیرومند نباشد که با اثرات سرکوبگر آرام بخش ها مقابله کند، وخامت در سطح عمیق تر احساسی و یا ذهنی رخ می دهد. 3- بیمار دیگری که زمانی طولانی به اگزما مبتلا بود، از طریق درمان هومیوپاتی که درمان کل نگر است مورد مداوا قرار می گیرد، اگزما نخست از صورت و بدن شروع به عقب نشینی می کند تا سرانجام به کلی محو می گردد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 15:37 توسط سعید تهرانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
انسان پول می خواهد، قدرت می خواهد، شهرت و زمین و روابط جنسی می خواهد. او رهایی از پریشانی ، رنج و تنش را جستجو می کند. هر کس از طریق این امیال و خواسته ها، در جستجوی کیفیتی درونی است که سرور نامیده می شود. سروری که غیر شرطی بوده و استمرار داشته باشد، سروری که به شرایط بیرونی وابستگی اندک داشته باشد و علیرغم تغییرات گذرا و گوناگون در گذشته ما، ثابت و پایدار باشد. هر روش درمانی می باید فرد را در راستای نیل به این هدف هدایت کند.
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 |